تبليغاتX
ناقوس نیلا
ناقوس نیلا
 
       

پاشو از ذهن من برو بیرون!

تو کی هستی؟ چی از ذهن و فکر من می خوای؟ بازم که داری نگام می کنی اه.می دونی چند باره ازت می پرسم و فقط نگام می کنی و لبخند میزنی؟ بگو از ذهن من چی می خوای کاری باهات ندارم. نترس و بگو
ای بابا می گیرم خفت میکنما میگی کی هستی یا نه؟
چی؟
بلندتر بگو نمیشنوم؟! بابا بلند این همه اذیتم کردی این همه نذااشتی شبا یه خواب آروم کنم حالا هم که می خوای خودتو معرفی کنی اینقدر آروم میگی که نگفتنش بهتره
خجالت نداره که فقط می خوام بدونم کی هستی که ذهن من واست یه قالی پهن کرده و هر روز بساط چاییت به پاست توی مغزم
می دونی داری می سوزونیم؟
چی ؟ قصدت سوزوندن من نیست.نگو نیست .هست
چی هستی که فکر می کنی ذهن من جای خوبیه واست؟ دست از سر ذهن من بردار .باور کن جا واسه بقییه ی فکرام نذاشتی
میشه بیشتر از این اذیتم نکنی و بگی کی هستی؟
چییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی؟ نه باور نمیکنم.تووووو؟! نه .ممکن نیست.دروغ میگی
تویی که جا خوش کردی توی ذهن من عشقی؟
خنده دارههه خیلیم خنده دار
من و عشق!؟ محاله
من باید بخندم تو چرا می خندی؟ لج منو در نیار
پاشو از ذهن من بورو بیرون.بورو توی ذهن کسایی که باید باشی اما نیستی
ذهن من به فکرای بیشتری نیاز داره اما تو جای همه ی اونارو گرفتی.من عشق و نمیخوام.چون بی حرمتی به عشقو دیدم نذار توی ذهن منم بهت بی حرمتی بشه برو
چرا باز می خندی؟ ببین پا میشی یا نههه؟ یعنی چی این حرفات؟ یعنی خودم خواستم؟این یعنی چی؟
من همیشه از تو میترسیدم حالا چطور شده که خونه ی تو شده ذهن من؟ نه نه نمیخوامت
وای اینقدر تنتد تند توی ذهن من راه نرووووو.سرم درد گرفت
چی؟تا یه ذهن دیگه پیدا کنی اینجا میمونی؟نه اصلا از این خبرا نیست.می خوام زندگی کنم. می خوام مثل همه زندگی کنم.بندازمت بیرون . بهت بخندم هههههههههههه ههههههه هههههههه
می خوام ذهنم واسه یه فکر فقط یه فکر باز باشه؟میگی چه فکری ؟ فکری که از تو خیلی واسم با ارزشتره اما تو نمیذاشتی
مرسی که از ذهنم رفتی.اهای عشق گریه نکن ذهن واسه تو زیاده.اونا هم چایی دارن مطمئن باش!!!
خداحافظ عشق ((( جدی میگم نمیخوامت دیگه نیا تو ذهن من)))
سلام فکر جدید.....

تولدم،تولدشون،تولد تمساح ها.مبارک

سلام
اینم از روز تولد من
7تیر
البته هنوز دنیا نیمدما
غروب دنیا میام. چه می دونستم اینجا اینجوریه.هی از من التماس و از خدا خواهش که نرو. یادم میاد به خدا می گفتم :خیلیا الان منتظرمن واسه من اسفند دود کردن و دعا می کنن
لبخند خدارو یادمه
که بهم گفت: همه ی اینا درست.اما از من به تو نصیحت تا وقتی کوچیکی و سرت به بازی گرمه کسی کارت نداره
وقتی یه خورده قد کشیدیو دلت احساسو فهمید
همه ی دلایی که یعنی احساسو می فهمن میان طرفت.یکی با احساسش دلتو میشکونه.یکی با احساسش اشکتو در میاره.یکی.... نرو و پیش خودم بمون.!
گفتم ای بابا خدا بد بین نباش دیگه .یعنی یکی نیست که احساسش مثل من باشه نه اشکمو در بیاره نه دلمو بشکونه.مطمئنم پیدا میشه
به هر صورتی بود از خدا خداحافظی کردم.اونم یه بوس کوچیک مثل دلم رو گونم گذاشت.
اومدمو ....سال زندگی کردم .الان حرفای خدارو متوجه میشم. الان می فهمم که بدبین نبود.واقع بین بود.نه دلمو شکست نه اشکمو در اورد فقط تولدمو تبریک نگفت که خودش مرگمو آورد.....
بگذریم ....
روز تولدم مامانینا ظهر آبگوشت داشتن.واسه همینه من آبگوشت و دوست دارم.!
به هر حال اینم از امروز که گذشت.خیلی تند تند می گذره.کم کم داریم پیر میشیما!!!!

یه آپ امتحانی

سلاااااااااااااااااااام
ووی ووی خسته شدماااااا
خوبین؟!
از امتحانا خسته شدم.وای کی هفته ی دیگه میاد من پرواز کنمم از فارغ شدن از امتحانا. ماشا الله توی این دانشگاه (ببخشید کوفتی) هر چیم بخونی باز یه سوالایی میدن که فقط سر جلسه مجبوری بخندی!بس سوالا قشنگ و زیباست و متنوع....!2تای دیگه بیشتر ندارم بعدش هوراااااا همش بخوابم دیگه کسی منو پیدا نمیکنه چون از شب تا شب بعدیش می خوابم افی!!!!!
گفتن رییس پیام نور گفته امسال انقلابی میشه در سوالای ما . بله بله اونم چه انقلابی .یعنی یه بلایی سر ما در آوردن بابته این سوالاشون که از اومدن به دانشگاه و آرزوهایی که داشتیم پشیمون شدیم ( از طلا گشتن پشیمان گشته ایم لطفا ما را مس کنید) خلاصه اینم از ماجرای ما
فقط اینو بگم که دانشگاه با اونی که آدم فکرشو می کنه 180 درجه فرق فوکوله.سال پیش من الان استرس قبل از کنکورو داشتم.می گفتم یعنی میشه من وارد دانشگاه باشم با این همه رقیب اگه می دونستم اینجوریه تا 100 سال نمیرفتم
البتتتتتتتتتتتتتتتتته خدا را 100000000000000000000000 بار شکر.خیلیا آرزوی همینو دارن.
هر بار که امتحاناتمو میدادم می رفتم شیراز خوش می گذروندم اما امسال به 2 دلیل که نباید کسی بدونه از رفتن به شیراز معذورم!
سر جلسه ی فیزیک بودم قبل از اینکه بر گه هارو بدن.یه فقره !مرد محترم در کنارم نشسته بود.بعد از کلی فضولی در مورد اینکه چه رشته ای هستم استادم کیه ( جالب این که همکلاسیه خودم بود اما انگار تا به حال منو ندیده بود) بعد از کمی مکث فرمودند: ببخشید خانم من می تونم تستارو از رو دست شما بزنم؟؟؟؟؟!!!!!
گفتم نههههههههههه
گفت : چرا؟
گفتم چون همشو خراب می زنم!
گفت اشکال نداره من می زنم!
خیلی جالب بود. وقتی می خوای نگاه کنی چه من بگم آره چه بگم نه دیگه چرا سوال می کنی؟ بچه ها خیلی جالب و حیرت انگیز تقلبی کردند و منم مثل همیشه دختر خوبی بودم و به برگه ی هیچکس جز برگه ی سفید خودم نگاه نکردم.چون من این تواناییه خارق العاده که دیگران دارند و می توانند چشمهای خود را از این طرف تا آن طرف بچرخانند را ندارم
والسلام علیکم والرحمته الله و برکاته
راستی یه سوال شیخ زن هم داریم!!!!!!؟؟؟؟؟؟



فردا 2 تا امتحان!و تو بیخیال از روزگار

سلام.خوبید؟خوشید؟ اوضاع بر وفق مرادتون هست؟
منم خوبم.ناچارم خوب باشم.جز خوب بودن کاری ندارم
البته خیلی کارا دارم اما .....
مثلا اینکه فردا 2 تا امتحان دارم
که هیچکدومشو درست و حسابی نخوندم
یکی مهارتهای 7 گانه هست(ای سی دی ال) یکیم میان ترم ریاضییییییییی
خدا لعنتت کنه ریاضی که تو عمرم هیچوقت ازت خوشم نیمد.میگن این استاده همرو میندازه.خوب بندازه.پله هست باز ازش میریم بالا.اونقدر میریم بالا که دیگه خودش خستش بشه پاسمون کنه!
بنده الان در حالت گیجی به سر میبرم(وحشتناک خوابم میاد)اما به دلیل ایننکه پدر محترم در اتاقم حشره کش زده و تنفس در آن غیر قابل ممکن است.اینجانب از خوابیدن صرف نظر کردم.میگین چرا خستمه؟آره میدونم اینو میپرسینا
به دلیل اینکه امروز از ساعت 3_1 کلاس فن مطالعه بوم و از 5_3 فیزیککک. دلم میخواد برم بیرون.(البته میرما) اما بیرونی که بعدش عذاب وجدان این که چرا ننشستی تو خونه و درستو بخونی نداشته باشم
البته وقتی امتحانام تموم بشه چند وقت بعدش مراسم بلا برون آبجیمه و دلی از عذا در میارم (بفرمایین!)
خلاصه اینکه این ترمم که تموم بشه تازه سال اول دانشگامو تموم کردم.کووووو تا ساله 4
همیشه یه حس بهم میگه دختر خوب از ترم دیگه از اول بشین بخون شب امتحانی نباش اماااااا......._______________________________________________________________


و به قول فروغ فرخزاد
سهم من اسمانیست که آویختن پرده ای آن را از من میگیرد!!!!!
خوش باشین



بهانه ....

دستانم را گرفتم
دلم بهانه اش گرفت آزادش کردم
قلبم را گرفتم
غم بهانه اش گرفت
آزادش کردم!
فکرم را گرفتم
عشقش بهانه اش گرفت آزادش کردم
چشمانم را گرفتم
آشک بهانه اش گرفت رهایش کردم
تو را گرفتم...
دنیا بهانه ات گرفت آزادت کردم
دنیا را گرفتم
خدا بهانه اش گرفت آزادش کردم
خدا را گرفتم
کودک برهنه ای بهانه اش گرفت
رهایش کردم
کودک برهنه را گرفتم
                                                اما.........
                                                                           هیچکس بهانه ی من و او را نگرفت

یک آپ کوچولو

سلام.خوبین؟من بدک نیستم.در حال حاضر خوابم نبرد.کلاس جبرانی فیزیکم نرفتم واسه دق دلش.خودم حوصله ندارم اینا هم هی جبرانی میذارن.
خیلی از درسام عقبمممممممم وای وقتی یادشون میوفتم سرم میگه منو بگیر که الان میترکم! نمیدونم چرا چشام شوره.اون روز داشتم میرفتم دانشگاه با بابام بودم.استاد ساختمان گسستمون داشت وارد دانشگاه میشد.گفتم بابا این استادمونه اینقدر استاد خوبیه که نگو
اما......
بعد از اینکه 1ساعت درس داد و هی به دانشجویان محترم فرمود:آقا ساکت>آقا ساکت و به دلیل اینکه خیلی دوستان به حرف استاد گوش فرا دادن.واسه اولین بار استاد عصبانی شد و قهر کرد از کلاس رفت بیرون! اینم از 1 استاد خوب که دیگر .....
نمیدونم این چه دردیه که هیچوقت نمیشه در طول ترم درس خوند؟! همش باید بذاری واسه شب امتحان و عذاب بکشی
چرا اینجوریه؟
خوب دیگه شما برو درس بخون
من بر آنم که در این دنیا
خوب بودن به خدا سهل ترین کارهاست
و نمیدانم.........
که چرا انسان
تا این حد
با خوبی بیگانست
و همین درد مرا سخت می آزارد.....!

سلام

سلام دوستان خوبین؟
خیلی وقته آپ نکردم
اونم به دلیل ......
یکی داره زندگیمو نابود میکنه.اما جناب محترم نذار نفرینم بیشتر از این بشه.نمی دونم از اینکه چیزایی در مورد من میگی که در مورد من صدق نمی کنه و همشو به کسایی میگی که میدونی بهشون حساسم چه چیزی گیرت میاد؟اما اگه پاتو بیشتر از گلیمت دراز کنی مطمُن باش ساکت نمیشینم.
خوب چی کارا میکنید دوستان؟
من که فعلا با دانشگاه میسازم و میسوزم.البته اگه مردم بذارن!
روزا داره به سرعت باد میگذره.
عمرما در کوچه های شب گذشت
زندگی یک دم به کام ما نگشت
نمیدونم چرا وقتی در مقابل آما سکوت میکنی تا بی حرمتی نکنی بهشون یا احترامشونو میذاری فکر میکنن خیلی هستنو تو هیچی.
مهم اینه که پیش خدا ارزش داشته باشی.پیش خداااااا
بازم میگم دنیا میگذره اونوقت میبینی شکستن دل کوچک من چقدر بزرگ بود!
خوش باشین و با خدا

درس و عید!غیر ممکن...

سلام.احوال آلاتتون چطوره؟
دیگه تعطیلیا دارن به نفس میوفتن.تموم میشن.چقدر برنامه ریزی کردیم واسه این تعطیلیا.
گفتیم امسال که مهمونا کمترن از روز 5 عید بشینیم مثل آدمای راستا درس بخونیم.اما.....
اما دریغ از یک کلمه درس!
یادم میاد اون وقتا که پیک نوروزی داشتیم روز اول همشو حل می کردیم.هر چی بزرگتر میشیم تنبلتر میشیم.
حالا که دانشجوییم یعنی باید واسه دق دل بعضیا بیشتر بخونیم.متاسفانه کارمون در عید تا ساعت 12 خوابیدن است!
هی میگم از فردا دیگه مثل دخترای خوب بشین بخون.اما، امان از این پتو ....که جدا کردنش از خودت خیلی سخته.
امسال عید اتفاقای عجیبی افتاد. حالا دیگه ذهنتونو درگیر نکنین که چه اتفاقایی افتاد!
همه ی اونایی که دم از دوست داشتنم میزدن سراغی هم از من نگرفتن!.اما از اون کسی که انتظار شنیدن ابراز علاقشو نداشتم یه چیزایی شنیدم که.....پناه بر خدا.فکر بد نکینا.شاید منظورم با دختر باشه....
نمیدونم این خاصیت سال جدید هست که همه ،همه چیز یادشون میره.یا خاصیتش اینه که یه چیزایی بشنوی که واست غیر منتظره باشه.
خلاصه اینجوری.تا یه خاطره از ناهار دیروز بگم یا بهتره یه شاهکار از خودم.دیروز سر سفره ی ناهار یه کاسه ی داغ کنارم بود.داشتم نوشابه میریختم توی لیوانم که...........................
یهو احساس کردم پوست دستم از گرمای زیاد داره یخ میزنه.که در یک لحظه دستم را مواجه شده با همان کاسه دیدم.که چشمتون روز بد نبینه.نوشابه و لیوان و انداختم و .....
تمام سفره شد نوشابه.مغزم خیلی زود به دستم فرمون داد که همه چیو بندازم.اما نمیدونم چرا جاهایی که باید به ادم فرمون بده از کار میوفته این مغزه.جل آلخالق
شما دیگه بشینین درس بخونین.اینقدر نخوابین!


عید


سلام
سال نو مبارککککککککککککککککککککککککککک
خوبین؟خوشین؟عیدی گیرتون اومده؟
من که خوب کاسبی کردم.تا 1 سال تا مینم
من از عید فقط یه چیزیش بدم میاد اونم روبوسیههههه.آدم گیج میشه.نمیدونی 3 تا بوس کنی یا 4 تا.حالا تا مراسم عیدو بهتون بگم و دعاهایی که میکنن
اول بسمه الله میگن وای چه خوشگل شدی.بگو ماشا الله.چیشت در نیاد.یه خورده که تغییر در قیافت ایجاد میکنی پناه بر خدا میفهمن!بعد از روبوسییییییییی.میشینی.هی حرف میزنی.تا جونت در بیاد.بعد از کلی هله هوله خوردن.می خوای پا شی بری.خانما که تازه دم در یادشون میاد حرف بزن موقعه ی خداحافظی نوبته دعا میرسه.و آرزوهایی که واست میکنن.واسه ما دخترا که اینو آرزو میکنن.انشا الله سال دیگه با شوهرت ببینیمت.انشا الله یه شوهر خوب مثل خودت گیرت بیاد.باید 1 نکترو گوشزد کنم به این دسته افراد کهههههههه
1) لطفا این دعا ها را نکنید
2) من که نخواستم ازدواج کنم....
3) درسته من خوبم!!!! اما پسر خوب نیستتتت
4) بهشون بگید پاشنه ی درو از جا در نیارن...
5) من قصد ادامه تحصیل دارم
6)زیاد التماسم نکنید..
همین دیگه! نمیدونم واسه آقایون هم همین آرزوهارو میکنن یا نه؟که زن خوب گیرت بیاد؟
من هنوز جوونم.آرزو دارم.نمیخوام برم خونه ....کمکککککککک.
امشب هم که همه خونه ی ما افتادن.الانم مهمان داریم.من حوصله نداشتم برم.اونم واسه روبوسییییی.
خلاصه سال خوبی داشته باشین.انشا الله که واستون خوبی و خوشی داشته باشه.واسه من که تا الانش زیاد خوب نبوده.تا بعدش خدا کریمه.
راستی بی معرفتا من عیدی می خواما..!کوتاه نمیام تا عیدی نگیرم.زود باش پس.حالا  شده عیدیتو پست کن.

بگذار ثانیه برود.....

من نیز تمام میشوم.تنها چیزی که از من خواهد ماند نمیدانم چیست؟شاید تنهاییم باشد و بماند.شاید آنجا نیز تنهاییم تنهایم نگذارد.من از گذار روزگار فقط به چشم خویش بی مهری را دیدم.عشقهایی دیدم که سراسر هوس بود.دلهایی دیدم که ای کاش هیچوقت چشمی برای دیدن هیچ چیز جز دیدن خدا را نداشتم.

من نیز تمام میشوم و میروم.شاید تو خواهی ماند.شاید شماها بمانید.شاید اولین کارتان قطره اشکی باشد.اما نمیدانم فردایش کسی از من یادی خواهد کرد.؟

کسی خواهد آمد مثل من.مثل من اآمثال منی که در دنیا نیست!

آمدم در دنیا.به من قول داده بود که دنیای خوبی است.به من قول داده بود که آدمیان محبت دارند

نمیدانم دیدن چشمم را به پای بد قولی او بگذارم یا به پای فراموشی ادمیان؟!!!!!......

من نیز تمام میشوم.نمیدانم کجا و کی دوباره آغاز میشوم.نمیدانم با تمام شدنم چه کسانی آغاز میشوند؟نمیدانم برای تمام شدنم چه کسانی حتی قطره اشکی هم نمیریزند.نمیدانم و بیشتر از همه میدانم که هیچکس برای رفتن دلی کوچک اشکی نمیریزد.نمیخواهم که بریزند.اشکهایی که از چشمان هوس بار و ار فرمان مغزی آلوده و دلی سنگ هرگز نمیخواهم .اشکی می خواهم که از دل من با خبر باشد.با رفتن من او نیز تمام شود

و وای می دانم که همچین اشکی را پیدا نمیکنم.

من نیز تمام میشوم.خواهم رفت پیش کسی که قول محبت آدمیان را داده بود.بروم آنجا .پشت در چوبیش بنشینم.او را از خواب بیدار کنم با آشکهایم به او بفهمانم او نیز بد قول است.بروم....

بروم و از آنجا عیش و نوش زمینیان ببینم.بروم و آنجا صدای کشیده ای که روی صورت قلبی کوچک می خورد را بشنوم.

رفتم.خوب شد

رفتم تا بی حرمتی کوچک به بزرگ را نبینم.رفتم تا دروغهای آدمیانی که از فکر من ایراد میگرفتند را نبینم.رفتم تا او راحتتر به 10000 ها نفر بگوید دوستت دارم

بگذار ثانیه ها بروند.دقیقه بدود.ساعت بگذرد

بگذار همه چیز تمام شود

 آنگاه میبینی که شکستن دلی کوچک

  چقدر بزرگ بود...........

سخته ،نگو نیست!

چقدر سخته 10000 نفر کنارت باشن یکیشون به اندازه ی سر سوزنی واست ارزش نداشته باشه.چقدر سخته ببینی دل به کسی بسته بودی که دوستت دارمو واسه هر دلی تکرار میکنه.اگه ببینی میفهمی که زندگی واسه من سخته.
واسه دختری که دوست داره همه مثل خودش صادق باشن.همه مثل خودش یک رنگ باشن.اما حالا که میبینه... میگه نه ،اینجا اون چیزی نیست که دلم میخواست و خدا بهم قولشو داده بود.
خیلی سخته دستتو توی دست آدمی بذاری که حتی پوستتو احساس نکنه!
نمیدونم ....
شاید واسه من سخت باشه....
واسه تویی که مثل بقیه هستی دنیا راحت بگذره
همیشه بهم میگفتن:
دنیارو راحت بگیر تا راحت ازت بگذره....
آخه دنیا جون دیگه بیشتر از این بیخیالت بشم.بیشتر از این چشممو روی دروغ ببندم.بیشتر از این واسه اینکه راحت بگذری گریه کنم؟نه.....
خیلیم درست نمیگفتن.شاید هم میگفتن.واسه من درست نبوده.
امروز یکی ازم پرسید متولد چه ماهی هستی
گفتم تیر...
گفت یه آرامش خاصی داری.در عین حال یه هیجان خاصیم داری تیریا اینجورین؟!
خیلی به حرفش فکر کردم...
شاید ظاهرم نشون میده آرامش دارم.اما درونم.....
وقتی واسه یکی جونتو میذاری.واسه یکی از علایقت میگذری.اما بعد با یه توهین هر چند کوچیک ،دلت ناراحت میشه.وقتی میبینی دوستت واسه حرفهای یک پسر، قشنگ می ایسته مقابلت و بهت میگه ازت بدم میاد.نمیدونی چقدر سخته.حتی بدون اینکه بخواد حرفاتو بشنوه.بدون اینکه بفهمه اون پسر واسه دلایلی منو پیشش خراب کرده.دل کوچیک منو میشکنه و میره
واقا اینه اون دنیا؟
اینه همون جاییی که قولشو از خدا گرفته بودم...

من اگه خودمو از دست این کامپیوتر نکشتم.حالا ببینید.
2 ساعت(اغراق) میشینم تایپ میکنم.بعد این جناب کامپیوتر یه پیغام می زنه که باید صفحه بسته بشه.جالب که فقط یه گزینه ی yesداره.خسته نباشه.دیگه چرا سوال میکنه؟کامپیوتر هم کامپیوترهای قدیم!آره بابا .اون موقع ها عجب کامپیوترایی بود
.آدم کیف میکرد.آره مادر جون.این کامپیوترا فقط قابلیت دور کردن آدما از همدیگه دارن.کار دیگه ای بلد نیست(جز یه کار اونم عصاب منو به هم بریزه)

میشینن چت میکنن .آخه مادر جون تورو چه به چت؟بشین موهاتو روغن بزن.....!
چی کار داری سر کار مردم میذاری؟
اینو بگم هر جا یکیو سر کار بذاری دنیا یه جایی سرکارت میذاره که مثل(ببخشید)بز شاخ در میاری!
بعد هی بشین چت کن
بگو عاشقتم
دیوونتم
واست میمیرم
وای وای که چقدر حرف میزنن
بگذریم.بریم سراغ عید.خرید عید.پوللللل
بعد از 3 ساعت گشتن و چش چش کردن تو مغازه ها به کی بگم فقططط 1 عددد نا قابل شلوار خریدم
امسال عجب مدهای افتضاحی اومده.میگم خوش به حال آقایان بگین آره درست میگی!
هر چی بخوان هست
مگه مثل ما هستن.هر چی می خوایم نیست.مجبوریم چیزایی که جدید میاد بگیریم که اونا هم..... استخفرالله
چی بگم.ادم دیگه حرفش نمیاد.....

بگذریم از ترانه های درد       
بگذریم از این فسانه های تلخ
بگذر از من ای ستاره شب گذشت!
قصه ی سیاه مردمم زمین بسته راه خواب ناز تو
                                                                شب بخیر ستاره ی دلم.تو هم خاموش شدی!؟



خیلی خستم.از دنیا نه ! از آدماش!

بر خاک بخواب نازنين،تختي نيست. آواره شدن ,حکايت سختي نيست. از پاکي اشکهاي خود فهميدم . لبخند هميشه راز خوشبختي نيست!


چقدر وحشتناكه كه هيچكس دلش براي من تنگ نشد هيچكس نپرسيد كجايي؟حتي اونايي كه خيلي دم از معرفت مي زدند
!!!! ياد حرف همسايه افتادم كه يک بار بهم گفته بود ... به سايه ها دل نبند!...... راست گفت



 
بگذارید هواری بزنم
وایییییی
من به تنگ آمده ام از همه چیز
چاره ی درد مرا این داد باید بکند
از شما خفته ی چند
چه کسی با من آواز می کند؟؟؟؟؟

خونه تکونی!

سلام دوستان
انشا الله که خوب باشین
امروز روز اربعینه.ساعت 11/23 ظهر.وقتی از خواب بیدار شدم.یه خورده،زیادم نه،!!به مامانم توی خونه تکونی کمک کردم.اونم زود خستم شد . بقیش خودش انجام داد.نمیدونم چرا حوصله ندارم.حتی حوصله ی درس خوندن.
شاید جو دانشگاه اینجوره که آدم نمی تونه درس بخونه و آخر ترم دستش تو سرش که باید چی بخونم از کجا بخونم چرا نخوندم!
آخه نزدیک عید که نباید درس خون!د.باید بری بیرون.خرید کنی.شاد باشیییییی اما...... دیگرون نتونن این شادیتو ببینن! (یعنی از اینکه تو شادی از حسودی بترکن) خوب دیگه منم مجبورم شاد باشم تا شاهد ترکیدن دیگران باشم!
دیشب به خیلی چیزا فکر کردم.
به اینکه چرا مردم از خود بی خود شدن.هر روز یه مد.هر روز یه حرف.اگه پیشرفت اینه من نمیخوام پیشرفت کنم.همه توی این فکر هستن که ظاهرمون این باشه ظاهرمون اون باشه(حتی خودم)بابا پس این روح بدبخت این وسط چی کارست هیچکی نگاش نمیکنه.افتادیم توی یه راهی که با بلندترین طنابم کمکمون کنن نمیتونیم بیایم بیرون....

بفرما !الانم چند تا پسر توی خیابون سوار موتور داد و هوار و  جیغ.که مثلا خود نمایی کرده باشن.واسه همین چیزاست که میگم از خود بی خود شدن.چرا دنیا باید اینجوری پیشرفت کنه؟چرا هیچکس حرمت بزرگ و کوچیکی دیگه نمیفهمه؟چرا دلا اونقدر بزرگ شدن که به کوچیکی محبت می زنن!!

حالا هم یه اس ام اس (پیامک!!!!!!)میاد که چی!که توی خونه تکونیه دلت منو دور نندازیا
آخه تویی که این اس ام اس رو می زنی تو می فهمی دل چیه؟
دیگه پاشین برین کمک خانواده کنین.هی نشستین .عجبا.!!.....

دنیا میگذره.حتی اگه تو نباشی!

سلام خوبین؟
من بد نیستم.چند روزیه که باز قلبم درد می گیره. آخه بازم واسه مسایلی عصبی شدم.خیلی زحمت کشیده بودم که وب قبلیم به جایی برسه.واسش وقت گذاشته بودم اما.....
رسید.مجبور شدم هر چی بود و نبود حذف کنم.مجبور شدم واسه به دست آوردن دلی، دل خودمو نادیده بگیرم.
عجب دنیایه ها.حالا که همه چیزمو از دست دادم دنیام بر عکس شد.
وای که چقدر بعضی وقتا احساس نابودی می کنم.منی که هر کسی می دیدم می گفت خوش به حالت شادی.حالا چرا اینجور شدم.؟
که شبا از فکر و درد قلبم خوابم نبره. اونم واسه کسی که دلش با دل من یه دنیا فاصله داشت..........


              یا رب چه چشمه ایست محبت،که من از آن
                                                                     یک قطره آب خوردم و دریا گریستمممم؟!


دل من دیر زمانیست که می پندارد:
دوستی نیز گلیست
مثل نیلوفر و ناز
ساقه ی ترد ظریفی دارد
بی گمان سنگدل است آنکه روا می دارد
جان این سا قه ی نازک را
دانسته
بیازارد.....

صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

آرشیو وبلاگ
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386

پیوندها
ماه تنهاتر از همیشه(ملیکا)
لیست وبلاگهای به روز شده
دل نوشته هام(الهه)
چشمه ای در بهشت
مائده جون
اخبار وبلاگ ها
ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
:: طراح قالب::


  RSS  
پرشین وبلاگ