تبليغاتX
ناقوس نیلا
ناقوس نیلا
 
       

هر کودکی با این پیغام به دنیا می آید که

خدا هنوز از انسان نا امید نیست.

البته باید بگم :عجب صبری خدا دارد!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 تولدت مبارک عزیز دل. تویی تنها امید خدا.  پس کی میای  ؟

دانشگاه ازاد...

bad az 2 sal dars khondan onam toye payame nor hala shodim term avalieh daneshgahe azad.

bazam.....         khodaya shokret

 

یک روز با قدیمیها!

به دلیل مسدود بودن کامپیوتر این پست با تاخیر نوشته شد،لذا از شما خواهشمندیم با تاخیر این پست را بخوانید

دیروز 5شنبه سر سفره ی نهار و خوردن عشق بنده(آبگوشت) ناله ی موبایلم به صدا در میاد که اهای اس ام اس اومده واست

گوشیمو باز میکنم

یکی از بچه های دوران دبیرستان

اون میگه:سلام همطاف،امروز عصر با 3   4 تا از بچههای قدیمی میخوایم بریم کنار دریا،منتظریم که بیای

من:ساعت چند؟اگه خواستم بیام خبرت میدم

اون:ساعت 7 به بعد،خواستم بیام نه ،باید بیای!الله اکبر

یهو زنگ مغزم به صدا در میاد


یادم به شب قبل میوفته!(همینجور این پست و با تاخیر بخونید دیگه) که به مامانم گفتم با خاله ها بر نامه بریزه عصر 5شنبه بریم دریا شنا

و قراره همه بیان!

و من در راه دوراهی میمانم!

در طی مشورتی کوتاه با آبجی بزرگه تصمیم به رفتن با دوستام کردم

در طی مشورتی با آبجی یکی مونده به خودم تصمیم به رفتن با مامانینا کردم

حالا درک میکنی که دوراهی خیلی بده

از اون طرف خودت پایه گذاره شنا باشی

از یه طرف دیگه دوست داشته باشی دوستاتو ببینی

در طی کشمکشهای درونی و بیرونی قرار شد با دوستام برم

عصر تنها در خانه! همه رفتن و من ناراحن از نرفتن

آماده شدم واسه رفتن!             رفتن یا نرفتن مساله این است...!

قرار رافائل:    نشسته منتظر دوستام.یه دختری پیاده شد از ماشین

نه نمیشناسمش،اما انگار دنبال کسی میگرده

نه به من چه،اصلا نمیشناسمش

میاد نزدیکتر،چشمامو جمعتر میکنم تا شاید یه آشنایی ببینم

اون خانم هم احساس آشنایی میکنه با من!

بله

یک ذره آشنایی دیدم،اما چقدر تغییر (با اینکه اونم منو نشناخت اما تغییرات من کمتر بود!!) بعد از بغل و ماچ و موچ منتظر آن 2   3 تن گرامی ماندیم

همچنان نسیمی واقعا آرامش دهنده لپمو نوازش میداد

و 2 تن را دیدیم که چون لشکر شکست خورده می آیند

و باز هم در بغل و ماچ و موچ....

کنار دریا نشستیم و شروع به حرف زدن ...اونقدر حرف زدیم که دلمون ضعف رفت

در یک تصمیم جددددددددی رفتیم داخل رافائل که یعنی شام بخوریم

در کشمکش چی بخوریمو چی نخوریم

بنده ی مبارک گفتم:بچه ها راستی پیتزای زیتون هم بد نیستا

که در یک لحظه دوستامو دیدم که مثل فنر از جا پریدن که چی؟ که بریم زیتون

بعد از کلی نذر و نیاز و التماس که خدایا من و به سلامت نزد آغوش خوانواده برسان (قرار بود با ماشین دوستم بریم تا زیتون) در ماشین نشستیم

حالا زیتون:بچه ها بریم بالا بشینیم(اینم باز از فرمایشات بنده بود) بعد از طی چند پله وای چه میببینم

جا خالی نداره!

بچه ها :بریم همون پایین

من:نه حالا یکی پا میشه

خلاصه نشستیم و هی خنده هی خنده

پیتزا اورده شد همراه سیب زمینی

و ما خوردیم و نوش جانمان شد و گوشت شد به تنمون!ساعت 11 در راه برگشت به خانه!

همین دیگه

پ ن :فقط نمیدونم چه دعایی در حقت کنم ،خودت بگو چه دعایی کنم بهترته که .......




یک روز خوب!

سلام

امروز یه خورده با روزای دیگه واسم فرق داشت

شاید بشه گفت یه روز بی دغدغه!

درست زمانی که فکر میکنی دیگرون شاید شاید یه خورده نسبت به تو بی اهمیت شدن،زمانی که این فکر میاد سراغت که نکنه تو دل اونا جایی نداشته باشی

اونموقع هست که دیگرون...

آره

دیگرون تورو با یه هدیه هر چند کوچک  یا بزرگ،امااااا پر از عشق خوشحالت میکنن

درست زمانی که فکر میکنی کسی تولدتو یادش نیست

میبینی همههههههههههههههه یادشونه که 7 تیر تولدته!

شاید خدا خیلی چیزارو واسم امروز ثابت کرد

فقط به خودش قسمش میدم کمکم کنه تا قدر ثابتهاشو بدونم!

...سال پیش فردا عصر من دنیا میام.پا به جهانی میذارم که باید با خوب و بدش زندگی کنم

میگن توی روز تولد آرزوهات بر آورده میشه

میدونی آرزوم چیه خدا؟! خودت...!

از همه کسایی که یادشون بود و یا با اس ام اس یا با هدیه عشقشونو به من نشون دادم ممنونم

از اونیم که نه با اس ام اس نه با هدیه عشقشو بهم نشون داد! بازم ممنونم

یک سال به عمرم،یک سال به .... اضافه شد

الهی به امید خودت

                          نه به امید خلق روزگار!

دلت تنگش میشه! بدون ایننکه درک کنی خیلی کبوتر دورش هست!

چرا منو دعوت نمیکنی تا بیام؟

ببخشید اشتباه پرسیدم ،جوابش پیش خودم هست

جوابش پیش ...

خودتیو کرمت امام رضا،ببینم منو میطلبی امسال یا بازم نه!

یه خورده نوشتن!اشکال که نداره!؟

اینم شد نون؟شد آب؟

همش فکر...

نه درسی نه چیزی.هر چی میکشم از تو دستگاه لعنتیه!خیلی وقتا خواستم زیر پاهام لهت کنم اما گفتم نه سیم کارتم حیفه!

عجب زندگیم قر و قاطی شده.هیچکیم نیست بهش نظم بده،خودمم که لا موجودم

تا وقتی آبجیم بودش .... کاش الان هم پیشم بود

دختر نونت نبود آبت نبود شوهر کردنت دیگه چه صیغه ای بود!



پ.ن:دلم نمیاد نفرین توی کثیف مزاحم و کنم و الله تا الان 1000000000ابار از نفرینام مردهه بودی.

2 راهی

ای مادر جاااااان

سرما خوردیم بسی زیاد

آبجی گلی،عروس خوشگلی داره میرهههه! من چیکار کنم آیا؟

ممنون میشم خودتون سرما خوردگیو به رفتن آبجی گلی ربط بدید

 

از اینا گذشته امتحانا داره شروع میشه.یه سوال دارم:

بین یه 2راهی گیر کردی

این 2راهی هردوش به آیندت ختم میشه

نمیدونی چیکار کنی

هر کی یه چیز میگه

دوست و دشمنت با هم قاطی میشن

من چیکار کنم این وسط که دارم از فکر این 2راهی سرسام میگیرم؟

هر چیم از اون بالایی کمک میخوای اونم سرش شلوغه راه نمیده!

کاش یکی بهم میگفت چیکار کنم!!!!!!!!

یه داستان شاید واقعی!

خسته بود از خسته بودن!چشماش خیس بود واسه چشمای یه نگاه دیگه

 

نگاش کردم...نگاشو از من دزدید

نخواستم بگم اه بسه دیگه،نخواستم بگم خستمون کردی بابا

 

خواستم مثل خودش باهاش حرف بزنم

 

اما یادم رفته بود که خودشو گم کرده بود

خودشو واسه آدم دیگه ای گم کرده بود

خواستم دستشو بگیرم و فشار بدم

نگاه دستش کرد

دستاش خیس شد از اشک چشماش

تنها یک کلمه گفت:

گناه...

با اون همه شرم اون کجا گناه کجا؟

 

نگام کرد

نگام کرد و صداش لرزید

گفت میتونم برگردم 4سال پیش؟

نفهمیدم... نگاش کردم گفتم:4سال پیش؟! بغض کرد،گفت خسته ام،گفت 4ساله که خسته است.

 

سجادشو پهن کرد،چادر روی سرش انداخت

اما نه

مکثی کرد،رو زانو نشست.میدونستم داره تو دلش داد میزنه، اما با لحن آرومی گفت:چرا نماز بخونم وقتی اونم منو دوست نداره؟

هم خندم گرفته بود هم از مظلومیت صداش دلم گرفت

گفتم خانمی چرا مثل بچه ها حرف میزنی؟ از کجا میدونی دوستت نداره؟

گفت چون دیگه بهم نمیگه از تو فقط یکی دارم!

نفهمیدم منظورشو

خندید میون بغضشو گفت:اما بجاش میگه مثل تو گناهکار زیاد دارم!

بازم نفهمیدم

نگام کرد گفت میدونم حرفامو نمیفهمی

این وسط هیچکس حرفامو نمیفهمید.آروم چادرشو از روی سرش برداشت.پرسیدم نمیخونی؟ جواب داد خیلی وقته خدا منتظر نماز من نیست

گفتم خدا منتظر نماز هیچکس نیست.گفت قصه ی من با خدا با تو و آدمای کنارت فرق داره

خواست بره

دستشو گرفتم،نگام کرد و منتظر بود دلیل این کارمو بدونه

گفتم حرفاتو به من بگو

گفت:محرم حرفای من ،کسی که قصه هامو بهش میگفتم من و تنها گذاشت حالا به تو که چیزی از دلم نمیدونی حرفامو بگم؟

 

وقتی از همه جا و همه آدما خسته میشی،وقتی فکر میکنی نه هدفی نه چیزی،اون موقع به وجود خدا هم شک میکنی


خدایی که یه عمر پیشت بوده

اون موقع است که خدا واسه اینکه به خودت بیای،واسه اینکه بگه اهای دختر،تویی که هر چی خواستی بهت دادم و این یه قلم و گذاشتم پای مصلحتت، یه تلنگری بهت میزنه..

یه تلنگری بهت میزنه که تمام وجودت میلرزه

بد کرد، نفرین شد، اما زندگی جدیدی واسه من شروع شد

ممنونم خدا، با اینکه ازت دلخورم

بد تلنگری زدی ،بدددد


                  اگر تنهاترین تنهایان شوم


                                 باز هم خدا هست

او جانشین تمام نداشته های من است!

ما اومدیم..

با یکم تلخی،با یکم دلتنگی

تنها به یه چیز اشاره میکنم:

             

                               مگسانند گرد شیرینی!

وقتی عصبانی باشی

کارایی میکنی که... دیگه جبران نمیشه!

همین...


ما اگر ز خاطر خدا نرفته ایم
پس چرا به داد ما نمیرسد؟
ما صدای گریه مان به آسمان رسید
از خدا چرا صدا نمیرسد؟

صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

آرشیو وبلاگ
آبان 1388
شهریور 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
دی 1387

پیوندها
ماه تنهاتر از همیشه(ملیکا)
لیست وبلاگهای به روز شده
دل نوشته هام(الهه)
چشمه ای در بهشت
مائده جون
نکایی ریکا و هلی تی تی
اخبار وبلاگ ها
ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
:: طراح قالب::


  RSS  
پرشین وبلاگ